بدون عنوان
اینجا آدرینا جون رو آماده کرده بودم بردیمش لب دریا چون شب بود و هوا لب دریا یه خورده سرد بود باید کت برش میکردم ولی ادرینا از لباس زیادی بدش میاد اینو با یه بدبختی برش کردم اخه خیلی هم گرمایی هست که باز اینم به بابا جونش برده همیشه دوست داره لباس نازک و راحت بپوشه.چون شب رفته بودیم عکس ها تیره شدن خیلی خوب نیستن سری دیگه سعی میکنم روز ببرمش لب دریا ازش عکس میگیرم و براتون میذارم تو وبلاگش &nb...
نویسنده :
سارا
21:56
بدون عنوان
بدون عنوان
این عکس رو داخل محوطه شهرک گرفتیم.این مال تاریخ ٩/١١هست عزیز دل مامان رو تو این تاریخ واکسن زدیم صبح ساعت ٨ بود که رفتیم درمانگاه شهرک واکسنش رو زدیم قشنگ مامان اصلا بیتابی نکردبعدش عصر با بابابزرگ و مامان بزرگش رفتیم پیاده روی.ادرینای مامان آروم تو کالسکش نشست و همه جا رو خوب نگاه میکرد عزیزم قدش شده بود ٦٦ سانت و وزنش هم ٨٠٠/٧ گرم &nbs...
نویسنده :
سارا
19:32
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
اینم یکی دیگه از شیرینکاریای آدرینا جونم قربون خندت بشم مامان جون با وجودی که یه روز بیشتر نیست که از زدن واکسنش میگذره باز خنده رو لبهای کوچولوش هست خوش اخلاق مامان  ...
نویسنده :
سارا
17:57









