آدریناآدرینا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره

آتشین

بدون عنوان

دخمل مامان دیگه حسابی راه افتاده الهی مامان فدای اون قدم برداشتنات بشه گلکم چند روزی بود که آدرینا جونم شبها درست خواب نداشت ولی الهی شکر الان دو روزی میشه که خوابش حسابی خوب شده  
18 شهريور 1392

بدون عنوان

آدرینا جونم تا دیروز فقط دو تا از اجزای صورتش رو میشناخت (چشم و زبان)اما از امروز سه تا از اجزای صورتش رو میشناسه(چشم و زبان و بینی) الهی مامان فدای دختر باهوشش بشه که تا یک مرتبه یه چیز رو بهش میگیم زود یاد میگیره چند روز هست که خاله هم زیاد میگه البته به زبان خودش آله این روزا همش خونه فامیلای شوهرم هستیم حسابی دارم از تنهایی بیرون میام خیلی خوشحالم بیشتر بخاطر آدرینا جونم یکی دیگه از فامیلهای دورمون هم داخل شهرک پیدا کردیم خیلی ماهن خلاصه خیلی خوشحالم آدرینا که حسابی بهشون عادت کرده    
12 شهريور 1392

بدون عنوان

جیگر مامان امروز ١٣ ماهش شد قشنگم سیزده ماهگیت رو بهت تبریک میگم انشاالله همیشه شادو سلامت باشی ناز گلم عزیز دلم رو امروز بردم دکتر آخه چند شب هست که نمیخوابه و همش تو خواب جیغ میزنه دکتر گفت که گوش درد داره میگفت بخاطر دندوناشه که میخواد بیرون بیاد ولی من باز چند روز دیگه حتما میبرمش دکتر متخصص کلی هم دکتر قربون صدقش رفت همش بهم میگفت دلم نمیاد به خوشکل خانم دارو بدم و فقط بهش استامینوفن داد گفت فقط شبها برای اینکه کمتر اذیت بشه بهش چند شبی استامینوفن بده در کل آدرینا از بچگی تا حالا خیلی کم بهش دارو دادم چون خدا رو شکر نیازی ندیدم که بهش دارو بدم حتی وقتی هم واکسن میزد اگر میدیم تب نداره و بیتاب هم نیست خیلی استامینوفن هم نم...
9 شهريور 1392

بدون عنوان

  هر روزخوشکل خانم همینکه از خواب بیدار میشه میره داخل حمام برای شیطونی کردن این کادوها رو زمانی که جهرم بودیم مامان بزرگی برای پرنسس خانم خریده بود فدای اون ایستادنت بشم نفسمممممممم اینجا هم پرنسس خانم برده بودمش حمام بعدش خوشکل خانم منو برد طرف تنقلات و اسمارتیز رو برداشت و اورد داخل اتاق و مشغول خوردنشون شد اینجا هم جیگر خانم حسابی مشغول بازی کردن بود مامان قربون اون نشستنت بشه عسلم طلا خانم حسابی سرش با اسباب بازیهاش گرم بود این پلنگ صورتی هم وقتی جهرم رفته بودیم بازار ,خودش آدریناجونم انتخاب کرد ...
7 شهريور 1392

بدون عنوان

مامان قربون اون اخمت بشه چند روزی که خونه بابا بزرگش بودیم حسابی داخل حیاط میرفت و بازی میکرد اینجا هم مامان بزرگی اومد گل پیچک گذاشت رو سر آدرینا جون این عکسها هم وقتی خونه خاله خودم بودیم گرفتم پرنسس خانم هر کجا میره یه تاب پبدا میکنه امروز یک کلمه دیگه هم خوشکل خانم یاد گرفت (تاب تاب) از این عکس به بعد هم مربوط میشه به روزی که بابا میثم جون آدرینا  از بندر اومد دنبالمون   ...
6 شهريور 1392

بدون عنوان

  آدرینا جون در حال خمیازه کشیدن اینجا هم جیگر مامان در حال سالاد خوردنه ...
6 شهريور 1392

بدون عنوان

این عکسها رو جاده فرودگاه جهرم  از پرنسسم گرفتم اون روز باد خیلی شدیدی میومد و هوا واقعا عالی بود خیلی خوش گذشت   خوشکل مامان   مامان فدای اون صورت ماهت بشه جیگر مامان خوشکل خانم در حال تخمه خوردنه خیلی هم تخمه دوست داره.هر وقت من و بابا جونش میخوایم تخمه بخوریم اول باید پرنسس خانم رو حسابی سیرش کنیم بعد خودمون مشغول تخمه خوردن بشیم فدای اون موهای نازت بشم نفسمممم خدایا از بابت همه چیز ازت ممنونم از اینکه بهم یه بچه نازو سالم دادی ممنونم ,خدا جونم شکرت مامان بزرگ آدرینا جون زحمت کشیده بود برای خوشکلم کفش خریده بود منم کفشش رو پ...
6 شهريور 1392

بدون عنوان

  تا ازش می پرسم زبونت کجاست فوری زبونش رو بیرون میاره   خانم در حال الو کردنه   ...
5 شهريور 1392

بدون عنوان

قربون اون نازو ادات بشم جیگرممممممممممممم اینجا هم با شوهر خالم اینا و بابا بزرگ و مامان بزرگ آدرینا خانم رفته بودیم پارک پرنسس خانم اینجا در حال هندوانه خوردنه   ...
5 شهريور 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آتشین می باشد