آدریناآدرینا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره

آتشین

بدون عنوان

خوشکل خانم از بس تاب بازی کرد از شدت خستگی داخل تاب خوابش برد با وجودی که خواب بود ولی دستاش رو محکم گرفته بود جهرم که بودیم دو بار داخل تاب خوابش برد آخه از بس این طرف و آن طرف میرفت وبازی میکرد فدای اون خوابیدنت بشم گلکم ...
5 شهريور 1392

بدون عنوان

حسابی گیر داده بود به گوشی مامان بزرگش هر چی هم مامان بزرگش گوشیش رو قفل میکرد ولی خانم خوشکله هر جوری بود قفل گوشی رو باز میکرد و یه چند جایی هم تماس گرفته بود ول کنه این گوشی مامان بزرگشم نمیشه   اینجا خانم خوشکلم داره الو میکنه ...
5 شهريور 1392

بدون عنوان

عکسهایی از لحظه های راه رفتن پرنسس خانم ولی فعلا  تا 10 قدم بیشتر نمیتونه راه بره فدای اون قدم هات بشم ناز گل خانم ...
5 شهريور 1392

بدون عنوان

اینم عکسهایی که خونه بابا بزگ آدرینا جون جهرم که بودیم از خوشکل خانم گرفتم   پرنسس خانم در فکر عمیق الهی مامان فدای اون پایین اومدنت بشه قشنگم مامان فدای اون صورت گرد و ماهت بشم عزیزم وای جیگر اون تعجب کردنت بشم ناز گلم   شیطنتهای خوشکل خانم رو ببینید ناز گل خانم از روی مبل اومده روی گل میز تا اینجوری بیاد پایین ببینید شیطون بلا کجا رفته   خونه بابام که بودیم خیلی به آدرینا خوش گذشت حسابی شیطنت کرد جیگر اون ناز واداهات بشم نفسم جیگر موز خوردنت بشم خوشکل خانم اون ...
5 شهريور 1392

بدون عنوان

زمانی که داخل جاده بودیم و داشتیم میرفتیم به سمت جهرم دیدم که غروب خیلی زیباییست منم سریع چند تایی عکس گرفتم ولی چون در حال حرکت بودیم خیلی عکسها کیفیت خوبی پیدا نکردن ...
4 شهريور 1392

بدون عنوان

اینم کیک تولد بابا جون میثم آدرینا خانم ادامه مطلب ها رو فراموش نکنید:   ما برای اینکه میثم جان رو غافلگیر کنیم زمانی که سر کار بود من به همراه بابا بزرگ و مامان بزرگ آدرینا جون رفتیم کیک تولد برای میثم جان خریدیم البته مامانم زحمت خریدنش رو کشید تا قبل از آمدن میثم جان از سر کار ما یه سری عکس گرفتیم آدرینا بی نهایت مامان و بابام رو دوست داره مخصوصا بابام از روزی که از جهرم برگتیم خیلی بهش سخت میگذره ولی من و میثم جان تمام تلاشمون رو میکنیم که خیلی تنهایی اذیتش نکنه سعی میکنم ببرمش خونه دوستام و مهمان هم زیادتر دعوت کنم آخه پرنسسم خیلی شلوغی رو دوست داره اینجا هم بابا جون میثم آدرینا از...
4 شهريور 1392

بدون عنوان

عزیز دل مامان امروز دو کلمه دیگه هم یاد گرفت: بابا بزرگ و مامان بزرگ کلی امروز قربون صدقش رفتم.خیلی بلا شده این جوجوی مامان
4 شهريور 1392

بدون عنوان

من و آدرینا جون از عید فطر تا پنج شنبه جهرم بودیم اولش قرار شده بود با ,بابا جون میثم آدرینا بریم جهرم ولی جون بابا میثم نتونست مرخصی بگیره بابا بزرگ ادرینا جون زحمت کشید از جهرم اومد بندر دنبالمون. جاتون سبز خیلی خوش گذشت کلی هم از پرنسسم عکس گرفتم در اولین فرصت عکسها رو براتون میذارم تو وب تا ببینید قبل از رفتن به جهرم هم برای بابا میثم یه تولد کوچولو گرفتیم حتما سر فرصت عکسها رو هم میذارم تو وب آدرینا جون از زمانی که رفتیم جهرم شروع کرده به راه رفتن البته فعلا تا 10 قدم میتونه راه بره.مامان فدای اون قدم هاش بشه.نمیدونین چقدر لذت داره هر یه قدم که راه میره من و بابا جون میثم کلی قربون صدقش میریم از لحظه های راه رفتنش هم عکس گرفتم...
3 شهريور 1392

بدون عنوان

چند روز پیش خونه پسر عمه شوهرم رفته بودیم منم یه سری عکس از آدرینا جونم گرفتم     شبش هم با خانواده پسر عمه شوهرم رفتیم پارک لب دریا آدرینا  اون شب کلی ذوق کرد.حسابی سر سره بازی کرد ...
19 مرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آتشین می باشد