آدریناآدرینا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره

آتشین

بدون عنوان

شیطون بلا همین که من درب یخچال یا کابینت رو باز میکنم فوری میاد پشت سرم و دربها رو میبنده اصلا مهلت نمیده که از داخل یخچال یا کابینت چیزی بر دارم باید بذارم تو اتاقش و با اسباب بازیاش مشغولش کنم بعد فوری برم کارم رو انجام بدم خیلی بلا شده ماه مامان جون همه زندگیم شده آدرینا جونم عزیز دلم بلد شده کلید برق رو خاموش و روشن کنه البته کلید برق خونمون بالاست ولی وقتی بغلم هست اشاره میکنه که ببرمش تا چراغها را روشن و خاموش کنه ولی روشن کردن خیلی براش راحت تره تا خاموش کردن    
7 تير 1392

بدون عنوان

الان 5 روزی میشه که پستونک رو از آدرینا جونم گرفتم خیلی تو شیر خوردنش تاثیر خوبی گداشته آخه خیلی عالی دیگه شیر میخوره پستونک هم قبلش فقط برای خواب بهش میدادم در طول روز اصلا بهش نمیدادم ولی دیدم هر چه زودتر ازش بگیرم راحت تره خدا رو شکر اصلا بیتابی برای پستونکش نمیکنه.شبها هم راحت بدون پستونک میخوابه اصلا از اولش اشتباه کردم بهش پستونک دادم  ولی خیلی خوب شد که زود به فکر افتادم که ازش بگیرم فقط بچم یه خورده گوش درد داره که فکر کنم دیگه میخواد کم کم دندون در بیاره خیلی خیلی بهم وابسته هست هر کاری میکنم که وابستگیش بهم کمتر بشه موفق نمیشم نمیدونم چکار کنم اگر کسی راه کاری بلده ممنون میشم بهم راهنمایی کنه   ...
7 تير 1392

بدون عنوان

این عکسها رو هم دو روز پیش از داخل شهرکی که هستیم از پرنسسم گرفتم حتما به ادامه مطلب سر بزنید:   آدرینا جون در آغوش گرم مامانش       ...
6 تير 1392

بدون عنوان

دیروز داشتم با یکی از دوستام تلفنی صحبت میکردم آدرینا هم گذاشته بودم داخل تابش بعد از چند دقیقه دیدم که عزیز دلم تو تابش خوابش برده منم ازش یه چند تایی عکس گرفتم تا ببینید که چقدر ناز خوابیده بقیه را در ادامه مطلب ببینید: مامان فدای اون خوابیدنت بشه عشق مامان بعدشم رفتم روی تخت خواباندمش تا راحت بخوابه ...
5 تير 1392

بدون عنوان

این عکسها رو  قبل از عروسی که در پیش داشتیم از پرنسسم گرفتم البته این عکسها رو جهرم که بودیم از خونه عمه خودم از آدرینا جونم گرفتم ناهار که خوردیم حرکت کردیم به طرف شیراز آخه عروسی شیراز بود فعلا بقیه عکسها رو که جهرم بودیم ببینید داخل این عکس آدرینا جون با امیر محمد هست خانم خوشکلم داره هلو میخوره   فدای دختر نازم بشم خانم خوشکلم اینجا در حال نان خوردنه آدرینا جون دیوانه واررررررررررررررررررر دوستت دارم عزیز دلم اینم آدرینا جون با آقا ماهان   ...
5 تير 1392

بدون عنوان

شیراز که بودیم یه سر هم به حافظیه زدیم مامانی چی شده مگه بابا جون شاخ در اورده که اینقدر تعجب کردی   آدرینا جون یاد گرفته که هر چیزی رو بخواد بهش اشاره کنه و بگه اده اده مامان قربونه اون اده اده گفتنت بشه قشنگم هر وقت هم میخواد خودش رو حسابی برامون لوس کنه میاد و حسابی بوس بارونمون میکنه   من عاشقه این عکس دخترم هستم   جاتون سبز بعدشم رفتیم داخل همون حافظیه نشستیم وسه نفری  بستنی خوردیم خیلی خوشمزه بود آدر...
5 تير 1392

بدون عنوان

چند روزی اینترنت خونمون قطع بود نشد که بقیه عکسهای سفر شیراز رو براتون بذارم امشب تازه اینترنت وصل شده که الان بقیه عکسهای پرنسس نازم رو میذارم تو وبش تا ببینید
5 تير 1392

بدون عنوان

شیراز که بودیم یه سر هم رفتیم دروازه قرآن ادامه مطلب فراموش نشه:     آدرینا خانم با مامان جونش آدرینا جون عاشقه آب بازی کردنه خونه هم که هستیم همش داخل حمام هست و مشغول آب بازی خیلی حمام کردن رو دوست داره اینجا هم یه چیزی پیدا کرده بود و داشت میخوردش ای شکمووووووووووووو اینجا داشت تلاش میکرد که دستش رو بزنه داخل آب   ...
2 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آتشین می باشد