آدریناآدرینا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

آتشین

بدون عنوان

هدیه هواپیمایی به آدرینا جون زمان رفت به شیراز این عکسها هم شیراز خونه بابا بزرگ آدرینا جون که بودیم گرفتم آدرینا جون در حال خوردن آب پرنسس خانم در حال بوس کردن پسر عمه اش این دو تا عکس هم موقع برگشت از شیراز داخل هواپیما از ادرینا جون گرفتم اینم هدیه پرواز موقع برگشت به بندر     ...
17 آذر 1392

بدون عنوان

این عکسها هم خونه عمه جون آدرینا که رفتیم از خوشکلم گرفتم   کامران جون پسر عمه آدرینا خانم آدرینا خانم در حال کشتی گرفتن با شوهر عمه اش فدای اون اداهات بشم قشنگم اینم آدرینا و مامان سارا و عمه پروین آدرینا خانم   ...
17 آذر 1392

بدون عنوان

اینم عکسهای سفر شیراز   اینجا آفتاب تو چشماش بود هر کاری کردم سرش بالا نکرد فدای اخمات بشم گلکم مامان قربون اون صورت ماهت بشه نفسم این چند تا عکس هم میخواستیم بریم شیراز داخل هواپیما از پرنسس خانم گرفتم این سری با پرواز رفتیم شیراز دانیال جون و پرنسس آدرینا دانیال بچه همسایه خونه پدر شوهرمه که هر روز میومد پیش آدرینا جون و باهاش بازی میکرد روزی هم که میخواستیم برگردیم بندر دانیال جون کلی گریه کرد اینجا هم عصای بابا بزرگش رو برداشته بود و باهاش بازی میکرد       ...
17 آذر 1392

بدون عنوان

آدرینا جون دو روزی هست که بلد شده اسم خودشو تلفظ کنه دو کلمه دیگه هم مثل بیا و هواپیما هم بلد شده اسم علیرضا هم خیلی قشنگ تلفظ میکنه مامان فدات بشه عزیزم که خیلی ماهی   ...
17 آذر 1392

بدون عنوان

ما دیروز از شیراز برگشتیم جای همگی خالی اخه شیراز واقعا هوا عالی بود چون شیراز بودیم نشد بموقع بیام و ١٧ ماهگی پرنسسم رو بهش تبریک بگم پس با کمی تاخیر پایان ١٦ ماهگیت و ورود به ١٧ ماهگیت رو بهت تبریک میگم عزیزم کلی عکس از پرنسس خانم گرفتم که در اولین فرصت میذارم تو وب تا ببینید آدرینا جون تا عدد ٢ بلد شده بشماره صدای یک حیوان دیگه هم بلد شده(گربه) تا الان صدای ٤ حیوان بلده شیراز که بودیم یک کلمه دیگه هم یاد گرفت(بدو بدو) به پرنسس خانم حسابی خوش گذشت آخه خونه پدر بزرگش که  بودیم با یکی از همسایهاشون که یه پسر 4 ساله داشت دوست شده بود خلاصه هر روز دانیال جون میومد خونه بابا بزرگ ادرینا جون و با هم بازی میکردن ماما...
14 آذر 1392

بدون عنوان

آدرینا جون الان دو هفته ای میشه که خودش موقع خوابش میره داخل تخت خوابش و بدون لالایی من میگیره میخوابه قبلا حتما باید بغلش میکردم یا رو پاهام میذاشتم و با لالایی که براش میخوندم میخوابید ولی الان خیلی کار من راحت تر شده آخه خوشکلم خودش دیگه وقتی خوابش بیاد میره داخل تختش و میخوابه وقتی هم شیر میخواد شیشه شیرش رو میدم دست خودش که بدون کمک من شیر بخوره حتی بعضی وقتها شیشه شیرش رو پر از شیر میکنم و میذارم یه جایی که خودش دستش بهش برسه که هر وقت گرسنه شد خودش بره و شیشه شیرش رو برداره و شیر بخوره چند روزی که سرم شلوغ بود خودش تا گرسنه میشد میرفت شیشه شیرش رو میورد و شیر میخورد مامان فدات بشه عزیز دلم جیگر مامان خودشو تو دل همه جا کر...
5 آذر 1392

جواب به مزاحم

امروز داشتم نظرات وبم رو چک میکردم که با نظر یه آدم مزاحم مواجه شدم که به خاطر یک اشتباه لفظی و نوشتاری من وبم را مورد تمسخر قرار داده بود من جوابش رو دادم ولی متاسفانه نظرش رو پاک کردم ولی تصمیم گرفتم این نظر را دریک پست ثابت بذارم که اگر دوباره به وب من اومد جواب من رو ببینه و درس عبرتی بشه برای همه اونایی که مثل ایشون هستن فقط اینو میخوام بهت بگم فرد ناشناسی که اومدی به وب من و اینا رو نوشتی واست متاسفم که بلد نیستی بطور صحیح و مناسب از لب تابت  استفاده کنی و اینو میذارم به پای بی سوادیت و بی فرهنگیت   ...
30 آبان 1392

بدون عنوان

روز تاسوعا همسایه خونه خاله گوهر نذری داشتن منم رفتم جای همگی خالی برای  سلامتی همه هم دعا کردم یه سری عکس گرفتم حتما ببینید ...
29 آبان 1392

بدون عنوان

ببینید جیگر مامان چطور درب حیاط رو باز میکنه این کیک خوشمزه هم پنج شنبه که با آدرینا رفته بودیم خونه خاله گوهر ,مریم جون زحمت کشید برامون درست کرد اینجا هم داشت نم نم بارون میومد هر روز کارشه تا از خواب بیدار میشه دمپایش رو میاره میگه پا بعدشم میگه در  د منم میذارمش تو حیاط ولی وروجک تا ازش غافل میشم میبینم درب حیاط رو باز کرده و رفته تو کوچه این اسنک هم پری شب درست کردم   براش دو تا لیمو از درختمون چیده بودم و دادم بهش, اونم همش مینداختشون تو کوچه بعدشم میرفت از داخل کوچه میورد الان لیموش افتاده اون پایین رفته که...
29 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آتشین می باشد