آدریناآدرینا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 1 روز سن داره

آتشین

بدون عنوان

1392/9/5 12:37
نویسنده : سارا
115 بازدید
اشتراک گذاری

آدرینا جون الان دو هفته ای میشه که خودش موقع خوابش میره داخل تخت خوابش و بدون لالایی من میگیره میخوابه

قبلا حتما باید بغلش میکردم یا رو پاهام میذاشتم و با لالایی که براش میخوندم میخوابید ولی الان خیلی کار من راحت تر شده آخه خوشکلم خودش دیگه وقتی خوابش بیاد میره داخل تختش و میخوابه

وقتی هم شیر میخواد شیشه شیرش رو میدم دست خودش که بدون کمک من شیر بخوره حتی بعضی وقتها شیشه شیرش رو پر از شیر میکنم و میذارم یه جایی که خودش دستش بهش برسه که هر وقت گرسنه شد خودش بره و شیشه شیرش رو برداره و شیر بخوره

چند روزی که سرم شلوغ بود خودش تا گرسنه میشد میرفت شیشه شیرش رو میورد و شیر میخورد

مامان فدات بشه عزیز دلم ماچقلب

جیگر مامان خودشو تو دل همه جا کرده

چند روز پیش هم با دوستام رفتیم بیرون همه دوستام کلی ذوقش کردن آخه هر چی میگفتن خوشکل خانم تکرار میکرد و تا سوالی ازش می پرسیدن فوری جواب میداد مثل (صدای چند تا حیوانی که بلده و اجزای صورت وخیلی چیزهای دیگه ای که بلده)خلاصه همه رو تند تند جواب میداد و همه ذوقش میکردن

آخر هفته هم داریم میریم شیراز پیش بابا بزرگ و عمه جون ادرینا خانمبغلچشمکنیشخند

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مهسا مامان نورا
5 آذر 92 19:21
خوش بگذره افرین به ادرینا جون من فکر میکردم رفتین نه هنوز نرفتیم ولی حسابی سرم شلوغه این روزا یا مهمان داشتم یا بازارم در حال خرید گلم خدا رحمت کنه بابات,منو بردی به دوران هنرستان که با هم تازه اشنا شده بودیم چه دوران خوشی بود ولی یه چیز هیچ وقت یادم نمیره که زمانی که بابات فوت کرد بهم خبر ندادی از طرفی هم خدا رحمت کنه مسعود نمیتونم بنویسم اشک از چشمام داره سرازیر میشه اما زمانی که مسعود فوت کرده بود و من اومدم اونجا رو هیچ وقت یادم نمیره.گلم خدا رحمتشون کنه یادمه بابام فقط اجازه می داد بیام خونه شما خونه هیچ دوستی نمیذاشت برم به جز تو مهسا تو هم اولین دیدارمون رو یادته
مهسا مامان نورا
6 آذر 92 0:34
اره من هم هیچ وقت یادم نمیره یه دختر ساده کوچیک موچیک وظریف اروم بی صدا بودی زمانی که مسعود فوت کرد خبر داشتی و دائم بهم میگفتی رفتی خونه زنگ بزنی بهم یادت نره ها وای که چه روزای سختی رو گذروندم خدا رحمت کنه رفتگون شمارو و مادر اقامیثم خدا سایه پدرت رو بالا سرتون نگه داره و شوهر گلت عزیزم. ممنون که یاد اور شدی گذشته رو من رو به اون دوران بردی به خدا مثل فیلم از جلو چشمام داره میگذره ادرینا رو ببوس
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آتشین می باشد