بدون عنوان

شیراز که بودیم یه سر هم به حافظیه زدیم



























مامانی چی شده مگه بابا جون شاخ در اورده که اینقدر تعجب کردی













آدرینا جون یاد گرفته که هر چیزی رو بخواد بهش اشاره کنه و بگه اده اده
مامان قربونه اون اده اده گفتنت بشه قشنگم
هر وقت هم میخواد خودش رو حسابی برامون لوس کنه میاد و حسابی بوس بارونمون میکنه





من عاشقه این عکس دخترم هستم




جاتون سبز بعدشم رفتیم داخل همون حافظیه نشستیم وسه نفری بستنی خوردیم خیلی خوشمزه بود
آدرینا جونم هم خیلی خیلی بستنی دوست داره
همون جا که نشستیم یه چند تایی هم از پرنسسم عکس گرفتم


حسابی شیطونی میکرد و نمیذاشت درست ازش عکس بگیرم

همین که رسیدیم خونه بابا بزرگش فوری رفت سراغ سبد میوه های پلاستیکی
ای شیطون بلا


مامان فدای اون ژستت بشه عزیزممممممممممممممممممم

بعدشم اومد سراغ اسباب بازیاش


اینجا هم لباس راحتی تنش کردم که اذیت نشه خوشکله مامان
آخه چون چهار دست و پا میره با بلوز شلوار راحت تره



بدون عنوان
