آدریناآدرینا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره

آتشین

بدون عنوان

1392/8/14 23:24
نویسنده : سارا
218 بازدید
اشتراک گذاری

قبل از سفر به جهرم خانواده پسر عمه میثم جان رو دعوت کردم  به خونمون اون روز خیلی بهمون خوش گذشت آخه من وآدرینا جون و میثم جان شلوغی رو خیلی دوست داریم

آخر شب یهو پسر عمه میثم جان گفت حاضرید فردا بریم بندر لنگه ما هم که عاشق سفریم گفتیم بله

برادر میثم جان هم بندر لنگه هست هم رفتیم تفریح کردیم هم یه سر هم به داداش میثم جان زدیم

جاتون سبز بندر لنگه هم خیلی بهمون خوش گذشت

 

هر روز کارشه که بره داخل حیاط بازی کنه هر وقت هم خسته شد خودش میاد داخل خونه و درب حال رو میبنده

الهی جیگرت بشمممممممم

در ضمن جیگر مامان زد ال سی دی لب تابم رو شکست اومد یه عروسک گذاشت وسط لب تاب و بهش فشار اورد اینم شکست ولی فدای سرش رفتم درستش کردم

پرنسس مامان خیلی بلاست

اینم مسجد شهرکمون

تلاش آدرینا جون برای برداشتن لیمو از زیر میز کامپیوتر

از این عکس به بعد هم مربوط میشه به سفری که رفتیم بندر لنگه

الهی مامان قربونت بره که چقدر خوب از پله ها بالا میری

جیگر مامان

فدای اون قدم هات بشم نفسم

آدرینا جون محو تماشای گربه

ببینید چه دختر نترسی دارم

حواسم نبود دهان ادرینا جون رو تمیز کنم آخه قبلش داشتم بهش غذا میدادم

دریاش خیلی از بندر عباس تمیز تر و خوشکل تره

اینم عکسی از غروب آفتاب

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مهسا مامان نورا
14 آبان 92 23:44
همیشه به سفر خوش باشید عکسها خیل یفشنگ شدن
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آتشین می باشد