بدون عنوان

قبل از سفر به جهرم خانواده پسر عمه میثم جان رو دعوت کردم به خونمون اون روز خیلی بهمون خوش گذشت آخه من وآدرینا جون و میثم جان شلوغی رو خیلی دوست داریم
آخر شب یهو پسر عمه میثم جان گفت حاضرید فردا بریم بندر لنگه ما هم که عاشق سفریم گفتیم بله
برادر میثم جان هم بندر لنگه هست هم رفتیم تفریح کردیم هم یه سر هم به داداش میثم جان زدیم
جاتون سبز بندر لنگه هم خیلی بهمون خوش گذشت

هر روز کارشه که بره داخل حیاط بازی کنه هر وقت هم خسته شد خودش میاد داخل خونه و درب حال رو میبنده
الهی جیگرت بشمممممممم
در ضمن جیگر مامان زد ال سی دی لب تابم رو شکست اومد یه عروسک گذاشت وسط لب تاب و بهش فشار اورد اینم شکست ولی فدای سرش رفتم درستش کردم
پرنسس مامان خیلی بلاست

اینم مسجد شهرکمون



تلاش آدرینا جون برای برداشتن لیمو از زیر میز کامپیوتر



از این عکس به بعد هم مربوط میشه به سفری که رفتیم بندر لنگه
















الهی مامان قربونت بره که چقدر خوب از پله ها بالا میری
جیگر مامان

فدای اون قدم هات بشم نفسم




آدرینا جون محو تماشای گربه


ببینید چه دختر نترسی دارم








حواسم نبود دهان ادرینا جون رو تمیز کنم آخه قبلش داشتم بهش غذا میدادم

دریاش خیلی از بندر عباس تمیز تر و خوشکل تره



اینم عکسی از غروب آفتاب









بدون عنوان
