آدریناآدرینا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه سن داره

آتشین

بدون عنوان

1392/10/12 1:49
نویسنده : سارا
101 بازدید
اشتراک گذاری

یه دو هفته ای  رفتیم سفر (جهرم و شیراز) تازه دیشب رسیدیم جای همگی خالی خیلی خوش گذشت شب یلدا هم جهرم در کنار خانواده ام بودم

هوا هم جهرم هم شیراز فوق العاده سرد بود ولی خدا رو شکر هیچ کدوممون مریض نشدیم از بس هوا سرد بود همش میترسیدم ادرینا جونم مریض بشه ولی خدا کمک کرد و خوشکل مامان مریض نشد

سری قبلی که با پرواز رفته بودیم شیراز تا برگشتیم بندر دو روز بعدش ادرینا جونم دوباره برای بار دوم ویروس اومد سراغش آخه بچه همسایمون بد جور استفراغ و اسهال داشت وروجک خانم رفت طرفش و بوسش کرد و فردای اون روز آدرینا افتاد رو استفراغ و اسهال شدید ,حتی نزدیک بود کارش به بیمارستان بکشه ولی خدا کمک کرد و نذاشت که بستری بشه

این سری که رفته بودیم شیراز عمه خودم همش می گفت چرا ادرینا نسبت به سری قبل ضعیف تر شده دیگه ماجرای ویروس و براش گفتم کلی ناراحت شد

قشنگ مامان خیلی کلمه های دیگه یاد گرفته مثل:

باز شد,علیرضا,علی جون,مامان سارا,خاله ساجده,تق تق,افتاد,به به و خیلی چیزای دیگه که الان یادم نمیاد

جهرم که بودیم با دستاش به بابام اشاره میکرد و میگفت تق  تق  یعنی داره با تفنگ به بابام میزنه بعدشم تا بابام خودشو مینداخت میگفت بابا بزرگ افتاد از طرفی هم تا به آدرینا میگفتیم تق تق خودشو مینداخت رو زمین خیلی باحال بود کلی ازش فیلم گرفتم ولی عکس این سری خیلی نشد که بگیرم اخه از بس کاراش باحال بود بیشتر دوست داشتم که فیلم ازش بگیرم

نفس مامان خودشو برای همه عزیز کرده هر جا میریم از بس ناز میکنه وخودشو لوس میکنه همه قربون و صدقه اش میشن

آدرینا همه زندگی مامان و باباشه

شیراز که بودیم فقط یه روزش چون خودم دکتر داشتم نشد با خودمون ببریمش ولی تا برگشتیم خونه پدر شوهرم من و بابا جونش بغلش کردیم و تا تونستیم بوسش کردیم اخه دلمون براش شده بود یه ذرهماچماچماچ

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آتشین می باشد