آدریناآدرینا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

آتشین

بدون عنوان

  گفته بودم که داخل سفر هم آپ میشم ولی ببخشید دیر شد آخه همش از صبح تا شب بیرونیم ما 17 از بندر حرکت کردیم و ظهر رسیدیم جهرم خونه بابا بزرگ آدرینا جون و صبح زود هم حرکت کردیم به سمت تهران,الان هم رامسر هستیم کلی عکس گرفتم  که در اولین فرصت براتون میذارم ولی بخدا هر چی میخواستم که زود تر آپ بشم نشد آخه یا تو راهیم یا هر جا هم که خونه میگیریم همش بیرونیم و میریم جاهای تفریحی خیلی جاتون سبزه واقعا هوا عالیه. رامسر جای واقعا عالی هست خیلی جاهای دیدنی داره که ما چند جاییش رو رفتیم خیلی زیباست من هر لحظه دوربین تو دستم هست و از جاهای دیدنی عکس میگیرم در اولین فرصت عکسها رو براتون میذارم تو وب تا ببینید و لذت ببرید با وجودی که ...
7 خرداد 1392

بدون عنوان

 من داشتم ظرفها رو میشستم که دیدم آدرینا خانم داره شیطونی میکنه دیگه نمیشه از خوشکل خانم غافل شد کلی ظرف شستنم طول کشید آخه همش باید مواظب خانم خوشکلم میبودم این خوشکل ما خیلی شیطون شده عزیز دلم حسابی خوشحاله که همه چیز رو ریخته بهم و کسی هم کاری به کارش نداره اینجا هم یه لحظه ازش غفلت کردم خدا رحم کرد آخه رفته بود به سمت این کشو کابینتها و دوتاشو کشد به طرف خودش که زود بهش رسیدم وگرنه خدایی نکرده افتاده بود رو سرش بازم شیطون خانم میخواد بره به طرفش بعد از بهم ریختن اون طرف آشپزخانه خانم این طرف تشریف اورد اومده خودشو تو آینه اجاق گاز ببینه.قبلا آدرینا جون فقط رو موکت این طرف و آن طرف میشد ...
7 خرداد 1392

بدون عنوان

اول از بندر به طرف جهرم خونه بابا برزگ آدرینا خانم رفتیم و شب اونجا خوابیدیم منم یه چند تایی از دختر گلم عکس گرفتم   شیطون خانم اون بالا چکار میکنی   صبح فردایش هم حرکت کردیم به سمت تهران بقیه عکسها رو در ادامه مطلب ببینید       اینم عکسهایی از دروازه قرآن شیراز     ...
7 خرداد 1392

بدون عنوان

داشتم وسایلها رو برای سفرمون آماده میکردم که خوشکل خانم حسابی داشت شیطونی میکرد منم با اون همه کار یه چند تایی ازش عکس گرفتم   به امید خدا پس فردا صبح حرکت میکنیم به طرف شمال مامان فدای خوشکلیات بشه قشنگممممممممم عزیز دلم حسابی بلا شده     ...
16 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

به امید خدا ۲ روز دیگه میریم سفر.اول قرار بود که بریم شهرکرد بخاطر دشت لاله های واژگون ولی از بدشانسی ما امسال تا نیمه اول اردیبهشت بیشتر نبوده و نسبت به سالهای قیل زودتر بسته شده بخاطر همین تصمیم گرفتیم که بریم به سمت شمال.تا اون جایی که بتونم عکس میگیرم تا بذارم تو وبلاگ که ببینین و لذت ببرین تمام تلاشم رو میکنم که توی سفر هم آپ بشم که عکسها رو براتون بذارم تو وب تا شما هم ببینین
15 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

آدرینا جون تا 5 ماهگی خیلی سخت  دارو میخورد هر وقت میخواستم بهش دارو بدم باید کلی تلاش میکردم که داروهاش رو بخوره منظورم از دارو همون شربت دلدردش بود و مولتی ویتامین ,ولی از 6 ماه به بعد حسابی راحت داروهاش رو میخوره.حتی حالا هم که قطره آهن بهش میدم عزیز دلم میخوره فقط اوایلش خیلی از قطره آهن خوشش نمیومد ولی حالا خیلی راحت تر میخوره عزیز دلم تا 5 ماه دلدرد خیلی بدی داشت خیلی شکمش نفخ میکرد همش بخاطر این بود که وقتی تو خواب شیر میخورد آرغ نمیزد همین باعث میشد که شکمش خیلی نفخ کنه و بعدش زیاد بیتابی میکرد تمام  داروهایی که برای نفخ خوب بود جه خارجی ,چه ایرانی براش میخریدم ولی هیچ کدوم تاثیری نداشت ,ولی 5 ماه به بعد نفخ شکم...
15 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

آدرینا جون اکثر شبها ساعت 12 میخوابه تا فردا ظهر ساعت 11 الی 12.اگر زودتر بیدارش کنم حسابی بداخلاق میشه بخاطر همین من صبحها جایی نمیرم مگر اینکه بابا جون آدرینا خونه باشه که خودم تنها برم کارام رو انجام بدم ولی وقتی بریم خونه کسی اونجا اصلا نمیخوابه همش دوست داره باهاش بازی کنن بعضی شبها هم میشه که تا ساعت 3 نیمه شب بیداره ولی کم اینجور  میشه در عوضش تا فردا ظهر حسابی میخوابه عزیز دلم  همیشه طرفای ساعت  4 بعد از ظهر هم یه یک ساعت تا 2 ساعت میخوابه بعدش که بیدار بشه حسابی بلا میشه و همه جای خونه رو بهم میریزه.حسابی هم برای من و بابا جونش ناز میکنه قشنگه مامان آدرینا برای من و بابا جونش با ارزش ترین چیز در زندگ...
11 ارديبهشت 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آتشین می باشد