آدریناآدرینا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

آتشین

بدون عنوان

ای جانممممممممممم چقدر خوردنی شدی عسلمممممممممممم   آدرینا تا ببینه من مانتو پوشیدم سریع میره روسریم رو میاره و میگه مامان در د اینجا هم با روسری من بازیش گرفته و داره دالی بازی میکنه ببینید شیطون بلا چکار کرده خیلی مغز تخمه دوست داره چیپس و اسمارتیز هم همینطور پنج شنبه هفته گذشته هم رفتیم یه سری از عکسها رو چاپ کردیم هنوز کلی دیگه عکس هست که باید چاپ بشه باید در اولین فرصت بقیه عکسها رو هم انتخاب کنم برای چاپ       ...
21 مهر 1392

بدون عنوان

اینجا خوشکل مامان درگیره دستبندشه آخه کوچیکش شده بدش میومد که چسبیده به دستش منم یه چند تایی عکس گرفتم بعدش از دستش بیرون اوردم و براش گذاشتم کنار تا وقتی که بزرگ شد بهش بدم در اولین فرصت میرم برای عزیز دلم یه دستبند دیگه میخرم   دیگه حسابی از دستبندش شاکیه   ...
21 مهر 1392

بدون عنوان

اینجا هم رفته بودم خونه دوستم الهام جون که پرنسسم از بس شیطونی کرد خوابش برد مامان فدای اون خوابیدنت بشه جیگرم قربون اون صورت ماهت بشم خوشکلم   ...
21 مهر 1392

بدون عنوان

خوشکل مامان هر روز با ماشینش سرگرمه خیلی ماشینش رو دوست داره خودش سوار ماشینش میشه و خودش هم به تنهایی پیاده میشه روشن و خاموش کردن ماشینش هم خودش انجام میده.حتی با کنترلش میتونه ماشینش رو ببره جلو و عقب من میذارم کاراش رو خودش انجام بده مثلا از پله ها که میخواد بره پایین میذارم خودش بره البته حواسم بهش هست که خدایی نکرده نخوره زمین و یا همین روشن و خاموش کردن ماشینش میذارم خودش انجام بده و زمانی هم که آب میخواد لیوان آب رو میدم بهش که خودش بخوره و حتی غذا خوردن هم میذارم خودش اول با دستای خودش بخوره هر چند که یه خورده خونه رو کثیف میکنه ولی میذارم که خودش بخوره و بعد هم خودم غذا دهنش میکنم جای کفشش رو میدونه وقتی میاد ب...
21 مهر 1392

بدون عنوان

بابا بزرگ و مامان بزرگ آدرینا جون هفته پیش زحمت کشیدن از جهرم اومدن پیش ما بندر خیلی خوش گذشت کاش همیشه اینجا بودن آدرینا واقعا مامان و بابام رو دوست داره وقتی میان خیلی بهش خوش میگذره و اصلا احساس تنهایی نمیکنه   دختر مامان رو ببینید داره چطور از پله ها پایین میاد ما رو کشت از بس از پله های سرسره رفت بالا و پایین عاشق پارک رفتنه جیگر مامان بازم داره از پله ها میره بالا شیطون بلا   ...
21 مهر 1392

بدون عنوان

اینجا هم رفته بودیم خونه پسر عمه میثم جان   بعدشم تا دید بابا میثم جونش و عمو مهدی دارن ماشین میشورن رفت آب بازی   بعدش که از اب بازی خسته شد اومدم لباسش رو عوض کردم             ...
21 مهر 1392

بدون عنوان

پرنسس مامان امشب یه کلمه دیگه هم یاد گرفت:عروسک خیلی خوشکل و ناز تلفظ میکنه مامان قربونت بشه قشنگمممممممممممممممم  
21 مهر 1392

بدون عنوان

اینجا هم آدرینا رو برده بودم خونه یکی از دوستای خوبم تو شهرک اون روز آدرینا جون و آراد جون حسابی با هم بازی کردن   خاله سارا فدات بشه عزیزم اینم آقا آراد شیطون بلا       ...
20 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آتشین می باشد