آدریناآدرینا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

آتشین

بدون عنوان

مامان فدای اون اداهات بشه قشنگمممم اینجا خونه پسر عمه شوهرمه اینجا هم رفته بود شیشه شیرش اورده بود و میگفت هم   قشنگم بعد از خوردن شیرش هم خوابش برد مامان فدای خوابیدنت بشه خوشکلم وقتی آدرینا جون خواب بود تلفن خونشون زنگ خورد و پرنسسم یه لحظه بیدار شد بعدش اینجوری خوابید مامان فدای راه رفتنت بشه ناز گلم           ...
24 شهريور 1392

بدون عنوان

اینجا همش میخواست بشینه داخل اب ولی چون بعدش میخواستیم بریم پارک من نمیذاشتم بشینه و اب بازی کنه اما فرداش بردمش و حسابی آب بازی کرد   وای که چه بلایی جیگرممممممممممم این یکی سرسره رو واقعا دوست داشت خیلی به پرنسسم خوش گذشت آخه خیلی جاهای شلوغ رو دوست داره اینجا هم داشت میگفت تاب تاب پارک که بودیم حسابی پرنسس خانم راه رفت و کلی دوست پیدا کرد       ...
24 شهريور 1392

بدون عنوان

چند روزی بابا جون آدرینا رفت شیراز آخه پدر شوهرم قلبش رو عمل کردن و نیاز به مراقبت داشت اما من و ادرینا جون نشد بریم آخه بچم به خاطر دندوناش بی تابه ولی خانواده پسر عمه شوهرم که بندر هستن تا فهمیدن که من و ادرینا جون تنهاییم اومدن دنبالمون و ما این چند روزی که میثم جان نبود خونه پسر عمه میثم جان بودیم.خیلی با محبت هستن خیلی زیاد به من و آدرینا جون خوش گذشت هم پارک رفتیم و هم لب دریا.از پرنسسم کلی عکس گرفتم وقتی میثم جان هم از شیراز اومد با خانواده پسر عمش رفتیم اب گرم گنو.خیلی بهمون خوش گذشت    
24 شهريور 1392

بدون عنوان

چند روز پیش آدرینا رو بردم پارک داخل شهرک البته شب بود که بردمش آخه روز خیلی گرمه اینم آیلا جون دوست آدرینا  خانم   ...
19 شهريور 1392

بدون عنوان

چند روز پیش خونه پسر عموی شوهرم دعوت بودیم خیلی خوش گذشت جای همگی خالی خیلی هم با محبت هستن   این پسر خوشکل هم امیر حسین جون هست بچه پسر عموی شوهرم اینم عرفان جون بچه بزرگ پسر عموی شوهرم اونجا که میریم واقعا به آدرینا خوش میگذره آدرینا خیلی شلوغی رو دوست داره خوشکل مامان هر وقت شیر بخواد خودش میره شیشه شیرش رو میاره و میده بهم و میگه مم بعضی وقتها هم میاد دستم رو میگیره و میبره داخل اتاقش و شیشه شیرش رو بهم میده و میگه مم یعنی شیر برام درست کن         ...
19 شهريور 1392

بدون عنوان

اینجا هم خونه همون فامیل دوری هست که تازگیها داخل شهرک پیداشون کردیم خیلی گل هستن کاش زودتر میدونستم که داخل شهرک هستن تا اینقدر تنهایی اذیتم نمیکرد ولی باز هم خدا رو شکر ...
19 شهريور 1392

بدون عنوان

ببینید بلا خانم رفته کجا ایستاده و محو تماشای تلویزیون شده ای شیطون مامان ...
19 شهريور 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آتشین می باشد